حسن حسن زاده آملى

226

ده رساله فارسى (فارسى)

در درياى نور ولايت مستغرقى . چه بسا مردمى كه از اين سفر فقط شهرت و عنوان كسب كرده‌اند و دست‌آويزى براى اغراض دنيوى به دست آورده‌اند اين فرقه إثمهم اكبر من نفعهم اعاذنا اللّه الحفيظ منهم مثل آنان چنان است كه عربى را گفتند : وقتى كه برادر تو وفات يافت براى زن خود چه ميراث گذاشت ؟ گفت چهار ماه و ده روز عدّهء وفات . كتاب توحيد جناب ثقة المحدثين صدوق رضوان اللّه تعالى عليه مكرّر به طبع رسيده است از آن جمله در سنهء هزار و دويست و هشتاد و پنج هجرى قمرى در ايران به خط محمّد رسول اسكوئى با ضميمهء حديثى بعد از ختم كتاب توحيد چاپ شده است . اين حديث ضميمه ، در ديگر مسفورات مخطوطه نيز به نظر رسيده است اگر توفيق رفيق گردد و مجال و فرصت دست دهد بايد در پيرامون آن از جوامع روايى فحص شود . مضمون آن بسيار عالى و سرمشق نويسندگان و سرايندگان به نثر و نظم اسرار حجّ است و ما اينك به ترجمهء آن اكتفاء مىكنيم : شبلى به حجّ رفته بود ، و پس از انجام اعمال حج به حضور امام سيّد السّاجدين عليه السّلام مشرّف شد ، امام عليه السّلام از وى پرسيد : اى شبلى حجّ گزاردى ؟ شبلى : آرى يا ابن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و إله و سلّم . امام عليه السّلام : زمانى كه به ميقات فرود آمدى آيا نيّت كرده‌اى كه جامهء معصيت را از خود بدر آوردى و جامهء طاعت پوشيدى ؟ شبلى : نه . امام عليه السّلام : زمانى كه از جامهء خود برهنه شدى آيا نيّت كردى كه از رياء و نفاق برهنه شدى ؟ شبلى : نه .